من چند نفرم

 

مجيد باريكاني

 

نگاه كنكاشگرانه به مجموعه شعر و تن فروشي نيست سروده فرياد شيري بيش از هر چيز حكايت از نگاه آرمانگرايانه‌ شاعر و توامان انگاشتن واقعيت‌هاي جامعه (بومي و غير بومي) دارد. شيري با توجه به ظرفيت‌هاي زباني و با تركيب زبان آركائيك، اسطوره و زبان رايج، متناسب با فضاي شعر و بهره گيري از تمهيداتي و عناصر شعر،ساختاري نظام‌مند و ارگانيك ايجاد كرده كه تابع فرم دروني‌ست. هميشه يك ليوان آب سرد/ كناربی‌خوابي‌هايم بگذار/ كوه، چشمه، آهو / در خواب‌هاي شاعر/ چشم براه پيامبرند/ چراغ را بعد از من خاموش كن/ بگذار قرص ماه/ در ليوان آب ته‌نشين شود/ و تنهايي/ براي هميشه در كنج دلم... (...شعر 4 ص92.) مجموعه‌ و تن فروشي نيست به مثابه‌ يك پديده زباني و عيني، شعري‌ است محسوس و تاثيرگذار. شيري با اتكا بر واقعيات اجتماعي، تاريخي،فرهنگي و رسوم و سنن قومي و همچنين پديده‌هاي زيستي، خيال و واقعيت را پيوند زده و به شعر امكان زندگي داده است. از همين رو مجموعه‌ و تن فروشي نيست از ارگانيسمي زنده برخوردار بوده و داراي اصالت است. ظرافت روابط بينامتني و دقت اجزاي سازنده آن تابع قواعد و الگويی ا‌ست كه امر امتزاج به خوبي در آن جاي گرفته است. متن روايتي سلسله مراتبي و خطي را دنبال مي‌كند كه با رعايت فرم ابعاد زيباشناسيك زبان نمود پيدا كرده، من چند نفرم/ چند ديوانه و يك عاشق/ كه عقلش نمي‌رسد/به كوه معرفي كند خودش را/ كوه به كوه مي‌رسد/كه آدم از آدم بريده و/به كوه مي‌برد ايمانش را/ من چند نفرم/چند نفري يك نفر شديم/ دست به دست/ ترس زير پاهامان نشست/ صدا مي‌زديم/ كوه كوه كوه../ ندا مي‌آمد هو هو هو(... شعر2 ص 84) شعر شيري شعري است پويا،نرم و متعادل.ساختار كلي كه برايندي ا‌ست از متن و مضمون، در جايي از زبان خود را تعريف مي‌كند كه گزاره‌هاي تجربي شعر در جهت همگاني شدن فرديت خود را از دست مي‌دهد ،توجه هوشمندانه شاعر به عناصر و متغيرها در جهت فهم متن كه به واكاوي و دگرانديشي منطق و برهان‌هاي مغاير با متن انجاميده نمودي ساختار زدا و شناختن كلام ،گرايش به همنشيني واژه‌ها، هارموني كلمات و ايجاز نويسي، نگرشي ساختارگرا داشته است.در مناسبات نوشتاري شعر، نه فهم بر متن اولويت دارد نه متن بر مفهوم. شيري با فاصله گرفتن از مفاهيم و موضوعات كلاسيك و كليشه‌اي شعر مانند مرگ، عشق و ... و پرهيز از كلي گويي كوشيده با پديده‌هاي جزئي و ملموس زندگي ارتباطيبی‌واسطه وبی‌درنگ ايجاد كند. از همين رو خاستگاه موضوعي شعرها مقتضيات اجتماعي و برآمده از جامعه است و به همين نسبت در مسير حركت شعر، تاثير فضاي فرهنگي اجتماعي سياسي و ساختارهاي فرهنگي جامعه و بازتاب آن در شعر محسوس است.اتاقي در تاريكي دارد/از نور مي‌ترسد/دورتر از خودش ايستاده/ هميشه تاخير دارد/ سر قرار غسالخانه! (... شعر حلاجخانه ص 39) از منظر شكل شناسي شعر و ويژگي‌هاي شعر امروز، شعر شيري شعري‌ است مدرن كه به‌واسطه تجربه‌هاي بلاواسطه و معاصر شاعر و رويكرد عيني و واقع گرا، با به‌كارگيري زبان زنده و فراخوان عناصر و وقايع روز به بيان تجربه‌هاي گوناگون عيني ذهني‌اي مي‌پردازد كه حاصل كنش و واكنش‌هاي اجتماعي اعتقادي‌ است كه در آن مي‌زيد. تاكيد بر جنبه‌هاي گفتاري شعر با اتكا بر الگوهاي نحوي و آوايي بياني انتقادي كنايي در ساختار متن پديد آورده است. ساختار نحوي زبان كه با نوعي امتزاج و التقاط همراه بوده نقش نقيضه و گروتسك به خود گرفته و از سويه‌هاي چند صدايي و تناظرهاي زباني در بازنمايي الگوهاي زيباشناختي شعر آوانگارد فارسي، رويكردي ذهني عيني و درخور تاويل مي‌آفريند. رابطه ميان شعر و هستي كه از پيوند دروني معنا تصوير و كاركرد زيباشناسانه‌ زبان شكل مي‌گيرد پيوسته در حال فروريختن و ساختن است. به همين نسبت شعر در پي فراروي مدام روايت خطي زبان كه در ساختار دچار دگرگوني مي‌شود تاويل مي‌گردد.ارزش‌هاي زيباشناختي شعر مبتني بر روابط دال و مدلولي‌ است. در كاركرد شعري معيارهاي ذاتي زبان و الگوهاي نحوي در باز نمود موتيف‌هاي بومي و اجتماعي و كشف موقعيت‌هاي شاعرانه و زايش معنا، ماهيت نشانه شناختي پيدا كرده ارجاعات دروني زبان، فرايند توليد معنا را به تعويق انداخته و شعر به‌عنوان يك سازه‌ي زبان معناشناختي در استفاده از عناصر و اركان شعر كه از خلال سويه‌هاي دلالي و اشاري زبان نمود يافته ارزشي في نفسه پيدا كرده و در بهره‌گيري از ادبيات نشانه‌مدار و تبيين حقايق ذهني، شيوه‌ نوشتاري متن شكل مي‌گيرد.زيبايي به چهره‌ ما بر نمي‌گردد/ تمام نمي‌شود، تكرار مي‌شود:خورشيد را هر روز/ زودتر از ديگران ديدار مي‌كنيم/ و ماه هر شب/ چراغ خواب‌هاي دو نفره‌مان/پس زيبايي حقيقت دارد(... شعر فيلسوف مرده شوي خانه ص 35) بافت دروني اين قبيل از نشانه‌ها برگرفته از استعاره‌هاست. مشبه هسته‌ بي‌جان خود را شكسته ذي شعور و جاندار ‌شده و تشخص مي‌يابد بنابراين متن دستخوش فرم نمي‌شود و معنا فداي صور ادبي نمي‌گردد. شاعر با بهره گيري از اصل روانشناسي تداعي معاني و تكيه بر شيوه و شگردهاي زباني، بين اجزاي متباين و نامتجانس هستي پيوند و رابطه‌ اين هماني برقرار كرده است. شاعر براي تعميق احساس شالوده‌هاي حسي زبان را شكسته و در ارتباط بين اجزاي متن و اجزاي به ظاهر گسسته هستي از عناصر نشانه شناختي و استعاره‌هاي حس‌آميز و خصيصه‌ جاندار پنداري سود جسته و معناهاي انضمامي برآمده از مناسبات نحوي از سطح خرد به كلان تسري مي‌يابد. نهاده‌ معنایی حاصل از ارجاع بیرونی با شيوه‌هاي زباني تعدیل شده زبان به درون ارجاع يافته و معنا از خلال تعليق‌ها و تعويق‌ها كثرت مي‌يابد.

كتابنامه: و تن فروشي نيست سروده فرياد شيري انتشارات نگاه چاپ اول