اين هم از كتاب هاي تازه ام در انتشارات پيدايش

نويسنده: فرياد شيري
تصويرگر:مهسا طوسي

داستان نقطه سر راهي فقط تويِ دفتر نقاشي‌هايتان اتفاق نمي‌افتد، بلكه بيرون از دفتر نقاشي‌ها‌ي شما هم پُر از نقطه‌هاي سر گرداني است كه چيزي را گم كرده‌اند و دارند دنبالش مي‌گردند. به هر حال فرقي نمي‌كند كه يك نقطه كجا قرار گرفته باشد. مهم اين است كه سر جاي خودش باشد. همين!

نويسنده: فرياد شيري
تصويرگر:مهسا طوسي

عكاس مي‌گويد:«حالا لبخند بزنيد.»
تو اخم مي‌كني. من لبخند مي‌زنم‌. باد مي‌ورزد و لبخند مرا خراب مي‌كند در عكس.
باد مي‌وزد و چند تار از موهاي سياهت روي لبخندم مي‌افتد. عكاس مي‌خندد. تو قهر مي‌كني و از عكس خارج مي‌شوي!

نويسنده: فرياد شيري
تصويرگر:مهسا طوسي

اين دفعه كه بادبادك درست كنم،/ روي آن يك قفس خالي نقاشي مي‌كنم،/ كي به كيه؟
بگذار همه خيال كنند/ يك قفس دارد پرواز مي‌كند. /جاي دوري كه نمي‌رود،/ مي رود؟

در نمازخانه سيستين

در نمازخانه سيستين

فرياد شيري

دينگ … دينگ  …دينگ… صداي سه ضربه ي ناقوس از دور به گوشم مي رسد . شست پاي راستم را تكان مي دهم . شايد فكر مي كند تكان داده است . خودم را به خواب مي زنم . حتماً خواب است و خودش نمي داند . خوابي سبك زير ملحفه اي سفيد كه فاصله بين من و فضاي اين خانه شده است . خانه سرد است . ملحفه سرد ، تن او سرد ، انگار توي رگ هايم گل يخ كاشته اند . سعي مي كنم ملحفه را كنار بزنم . نمي تواند . انگار روي تنش يخ زده است . دارم خواب مي بينم . توي خواب هم سردش شده است. بوي عطر گل مريم فضاي خوابم را پر كرده است . تلفن دارد زنگ مي زند . سعي مي كند دستش را تكان بدهد و گوشي را بردارد . حتماً او پشت خط است . ولي نه ! قرار نبود او پشت خط باشد .

ادامه نوشته