شعر هفتاد ، امتدادها و گسستها
شعر هفتاد ، امتدادها و گسستها
(مروری بر جریان های شعری دهه های هفتاد وهشتاد)
فرياد شيري
بحث اصلي بر سر شعري است كه با «شعر هفتاد» شناخته شده است. براي پرداختن به اين موضوع شايد ضروري باشد به پيشتر برگرديم و با تعقيب و پيگيري وضعيت شعر بعد از انقلاب، امتدادها و گسستهاي شعر هفتاد را مشخص نماييم؛ اينكه شعر بعد از انقلاب درچه وضعيتي قرار داشت و چه واكنشي نسبت به فضاي سياسي – اجتماعي متفاوتي كه به وجود آمده بود نشان داد.
قبل از اينكه برگرديم به شعر بعد از انقلاب و جريانات شعري دهة شصت، لازم ميدانم به اين نكته اشاره كنم كه با نام گذاري و تقسيم بندي شعر موافق نيستم، وقتي يك نام يا اصطلاحي را بر شعر تحميل ميكنيم، در حقيقت انگار آن را محدود كردهايم. شعر هفتاد، شعر هشتاد و ... همهي اين نامها شعر را محدود به يك برههي زماني ميكنند تا با گذشته و آينده قطع رابطه كند. در صورتي كه جريان طبيعي شعر، از گذشته تا هنوز ادامه دارد و فقط در مقاطع خاصي دستخوش تحولات ميشود. و اما همانطور كه نيما اعتقاد دارد : «هيچ چيز نتيجهي خودش نيست، نتيجهي خودش با ديگران است.» دستاوردهاي شعر دههي هفتاد نيز حاصل تحولات شعري دهههاي گذشته است؛ گذشتهاي كه ما را به دوران بعد از انقلاب ميبرد. بعد از انقلاب جامعه ي ما دستخوش دگرگوني و تحول در تمام بنيانهاي ذهني و فكري شد. الگوها و كليشهها تغيير كردند و ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي دگرگون شد. طبيعي است كه در چنين شرايطي، ادبيات نيز از اين تحولات بي نصيب نماند. بعد از انقلاب فرهنگي دو نوع ادبيات شكل گرفت؛ ادبيات خودي و ادبيات غير خودي(روشنفكري). ادبيات خودي در راستاي اهداف انقلاب و دولت مردان شكل گرفت و فعالان اين حوزه در چهارچوبي ايدئولوژيك و مذهبي به توليد آثاري پرداختند كه بيشتر در قالبهاي سنتي بود.و نمی توان انکارکرد که برخی از قالب های سنتی شعر همچون غزل و رباعی و دوبیتی توسط همین گروه جانی تازه گرفتند. ادبيات غير خودي (روشنفكري) را شاعران و نويسندگاني تشكيل ميدادند كه از چهرههاي مطرح دهههاي قبل از انقلاب بودند. برخي از آنان با مهاجرت به كشورهاي ديگر، پايه ريز نوعي از ادبيات شدند كه بعدها «ادبيات مهاجرت» نام گرفت. برخي ديگر با توجه به موقعيتي كه به وجود آمده بود، سعي كردند طي دورهاي سكوت به بازنگري شعر خود و بازخواني پيشنهادهاي نيما بپردازند و رفته رفته عناصر تازهاي وارد شعر كنند. در همين سالها بود كه نوعي فاصله گيري از جريان رسمي شعر شاملويي در كار اين شاعران نمود پيدا كرد.
گرايش به سادگي و رويكرد به زبان ساده و استفاده از روايتهاي توصيفي و جزيي نگري و ... از ويژگيهاي شعر اين دوران (دهه شصت) بود كه به نوعي واكنش شعر نسبت به فضاي سياسي – اجتماعي آن سالها را نشان ميدهد.
از آنجا كه اتفاقها و تحولات هر دوره شعري را ميتوان بستري دانست براي آن اتفاق نهايي كه منجر به تغيير دورهي ادبي ميشود، بستر تحولات شعري دههي هفتاد نيز در دهههاي قبل پي ريزي شده بود. بنابراین شعر دههي هفتاد نميتواند خود به خود و فقط توسط چند شاعر مدعي به وجود آمده باشد. اگر چند ويژگي مهم شعر دههي هفتاد را مرور كنيم، ميبينيم اين ويژگيها پيشتر نيز در شعر شاعران دهههاي قبل وجود داشته، هرچند ناقص و نيمه كاره.
مثلاً اگر به پيشنهادهاي نيما برگرديم، ميبينيم كه نيما از همان آغاز كار سعي دارد شعر را به «نظم طبيعي كلام» نزديك كند، بعدها اين اتفاق در شعر احمدرضا احمدي، فروغ و … روي ميدهد و شاعران دههي شصت هم به نوعي از آن سود ميبرند و بالاخره در دههي هفتاد با عنوان «گرايش به سادگي كلام و ...» يكي از ويژگيهاي بارز شعر اين دوره ميشود.
اما نكتهي مهم اينجاست كه شاعران دههي هفتاد سعي ميكنند نوع نگاه و جهان بيني حاكم بر اين زبان ساده را نيز تغيير دهند و اجراهاي تازهاي در شعر، از خود به نمايش بگذارند؛ يعني همان مؤلفهها و عناصر شعري را با اجراهاي تازه و تكنيكهاي نو تلفيق ميكنند و رفته رفته نوعي گسست ميان شعر دههي هفتاد و دهههاي قبل به وجود ميآيد. اما در كل نميتوان وضعيت شعر دههي هفتاد را بيشتر با گسست تبيين كرد، بلكه ميبايست آن را ادامهي منطقي شعر قبل از خود فرض كرد. شاعران اين دهه سعي در اجراي پيشنهادهاي نيما داشتند، هرچند در برخي موارد افراطي عمل كردند و به جريان روبه رشد شعر خود لطمه زدند. مشكل ديگر اين بود كه آنان نتوانستند به معرفي ويژگيهاي شعري خود براي مخاطبان بپردازند، از طرفي منتقدان نسلهاي پيشين، شعر دهه ي هفتاد را جدي نگرفتند، جز در مواردي كه بوي تباني و نان قرض دادن از لحن آنان به مشام مخاطب ميرسيد.از همه مهمتر ،ناشران مطرح(که امروز خود را فرشته نجات شعر می دانند!)هیچ استقبالی از شعردهه ی هفتاد به عمل نیاوردند وحتی به کتاب های منتشرشده شاعران دهه ی هفتاد(که از سر ناچاری با هزینه خودشان منتشر می کردند)اجازه ی ورود به چرخه ی توزیع عادلانه ندادند. (حتی ناشری چون نیم نگاه که با تلاش محمد ولی زاده شروع به چاپ کتاب های شعر کرده بود،ناچار شد از ادامه فعالیتش دست بکشد و همه ی آن کتابها را انبار کندو....) در حقیقت باید گفت کتابهای شعر دهه ی هفتاد قربانی توطئه ای پنهانی شدند!
همهي اين عوامل باعث شد رفته رفته نوعي فاصله ميان مخاطب و شعر به وجود بيايد و به ركود شعري در پايان دهه هفتاد بيانجامد.
از طرفی در آغاز دههي هفتاد، نوعي حركت دسته جمعي شكل گرفته بود كه ميتوانست نويد بخش اتفاقهاي تازه در شعر ما باشد، اما متأسفانه برخي از شاعران كه ادعاي رهبري جريان مسلط شعر آن دهه را داشتند و از ويژگيهاي بارز آنان نفي ديگري بود، به انكار اتفاقهاي شعري دهههاي گذشته و همچنين انكار همنسلان خود پرداختند و با نوعي توهم، همهي اتفاقهاي شعري را به خود نسبت دادند و رفته رفته سرگرم جنجالهاي حاشيهاي و مطبوعاتي شدند و آن حركت دسته جمعي متوقف شد. اين گروه از شاعران جنجالي كه داراي تواناييها و خلاقيت شعري نيز بودند، بخشی از انرژي و استعداد شعريشان را در جنجالهاي حاشيهاي هدر دادند. آنان با توجه به فضاي باز مطبوعات در آن سالها و با استفاده از تريبونهايي كه در اختيار داشتند، در مقطعي توانستند همهي نگاهها را به سوي خود جلب كنند، سپس به يارگيري از ميان شاعران جوانتر پرداختند و به حاشيههاي شعر دامن زدند. اشتباه بزرگ آنان اين بود كه خود شعر را فراموش كردند و فقط به حضور و شهرت فكر ميكردند، در صورتي كه شاعر موفق بايد حضوري پيوسته و تأثير گذار داشته باشد.(متآسفانه این بیماری به برخی از شاعران دهه هشتاد نیز سرایت کرده و با توهم شگردها وتکنیک های شعری دهه هفتاد را به خود نسبت می دهند.)
واما در آشفته بازار جنجالهاي مطبوعاتي شاعران هفتاد، هرازگاهي شاهد ارايه مانيفستها و بيانيههاي شعري نيز بوديم كه هيچكدام دوام نياوردند و به سرانجام نرسيدند.(حتی در دهه هشتاد نیز شاهد ارایه بیانیه های مختلفی بودیم، اما همهي اين نامها، خروس جنگيهاي قلابي هستند كه از آنان حتي جيغي بنفش هم نميماند.) اما علاوه بر جریان موسوم به شعر هفتاد، نميتوان سه جريان مهم دیگر شعر دهه هفتاد را ناديده گرفت؛ شعر گفتار، شعر زبان، شعر پسانيمايي كه توسط سه شاعر مطرح از نسلهاي پيشين، سيد علي صالحي، رضا براهني و علي باباچاهي ارايه شد. اگرچه نميتوان كاستيهاي اين سه جريان شعري را ناديده گرفت اما با روند منطقي و اصولي كه طي كردند، از بقيه جريانها مفيدتر واقع شدند.
نكته مهمي كه در مورد اين سه جريان شعري وجود دارد اين است كه اين جريانات شعري با آنكه هر كدام سعي در مسلط كردن خود بر جريان طبيعي شعر داشتند، اما در دههي هشتاد ناخواسته در شعر ما منتشر شدند و شاعران دههي هشتاد با رويكردي تلفيقي، استفادهي بهينهاي از شعر آنان و ديگر جريانات شعري بردند.
اما در كنار این جریان هی شعری و جريان جنجالي كه در دههي هفتاد، سعي كرده بود به طور موقت خود را جريان مسلط شعر معرفي كند، شاعران جدي و بدون حاشيهاي نيز بودند كه با دغدغههاي جديتر به شعر ميپرداختند. از آنجا كه اين گروه هيچگاه جذب جريانهاي افراطي نشدند و در جنجالهاي مطبوعاتي حضور نداشتند، در مقطعي ناديده گرفته شدند، اما در پايان آن جار و جنجالها و پس از فروكش نمودن شهرت طلبي و توهم شاعران جنجالي، آنگاه که مسئلهي «عبور از شعر هفتاد» پيش كشيده شد ، شعر آنان فرصت ظهور و حضور جدي پيدا كرد.
براي اثابت همهي آنچه كه مطرح شد، كافيست حال كه در آغاز دههي نود قرار گرفتهايم، مروري كنيم بر آثار منتشر شده؛ ميبينيد كه از خيلي از آن شاعران جنجالي هيچ نشاني نيست و برخي از آنان نيز دچار سردرگمي شده و به تجربههاي ناموفقي دست ميزنند كه ماندگار نيست، تنها گاهي در نشريات الكترونيكي به مصاحبههاي انتحاري تن ميدهند و جالب اين است كه هنوز هم در مصاحبههايشان به نفي ديگري ميپردازند، حتي برخي از اين شاعران، مصاحبههايشان بيشتر از شعرشان است!
* * *
با همهي اين حرفها ، شعر امروز ما پس از پشت سرگذاشتن تحولاتي چشم گير در يكي دو دههي اخير، به مرحلهاي رسيده است كه نوعي موقعيت دو سويه براي آن رقم خورده ؛ برخي هنوز با بياعتمادي به آن مينگرند و موقعيتي نا مطمئن برايش پيشبيني ميكنند و برخي نيز بر اين باورند كه هنوز آن «اتفاق نهايي» در شعر رخ نداده است و به نوعي شعر امروز ما را هنوز در مرحلهي آزمون و تجربه فرض ميكنند.( البته نباید معضل سانسور را نادیده گرفت که موجب شده بخشی از شعر جدی ما اجازه ی انتشار نیابد و در معرض دید مخاطب قرار نگیرد.)
فراي اين برخوردهاي متناقض، جريان اصلي شعر فارسي در بستري مطمئن و با تكيه بر فرهنگ ملي و بومي، روندي روبه رشد داشته است؛ به گونهاي كه امروز حتي ميتوان نوعي تغيير دوره ادبي نيز در شعر فارسي احساس كرد، تغيير دورهاي كه برخي آن را «بازگشت ادبي» مينامند؛ بازگشت به اجراي راهكارها و پيشنهادهاي نيما با اجرايي تازه و متفاوت.
از آنجا كه با هر تغيير دوره ادبي، نوعي جناح بندي ادبي نيز شكل ميگيرد، (مسئله ای که در دهه هشتاد هم اتفاق افتاد) احتمال اينكه جريان اصيل و اصلي شعر، كم رنگ جلوه داده شود وجود دارد وحتی گاهي خود شعر پنهان ميماند، ميماند پيشگويي ها و پيشنهادهاي نافرجام!
اگرچه در دهه ي هفتاد پيشبينيها و پيشگوييها به گونهاي بود كه جريان افراطي را جريان غالب شعر ميدانستند، اما با گذر زمان و هم اينك در آغاز دههي نود به وضوح ميبينيم آنانكه بي راهه رفتند، برگشتهاند به اصل، وصل شدهاند به ميانه تا كاملاً هدر نروند. اين بازگشت ادبي را ميتوان پايان همه ي آنچه دانست كه پيشتر از آن به عنوان «بحران شعر فارسي» ياد ميكردند؛ بازگشت به بستري مطمئن كه پيش از اين ناديده گرفته ميشد؛ بستري مناسب با فرم ذهني شاعر امروز و تكميل كننده ي تحولات بسترهاي شعري پيشين.
تیر ماه 1390 تهران
فریاد شیری