کتاب را که ورق می زنی انگار درِ تابوت های کهنه ای را باز می کنی و روح مرده های درون تابوتها تو را به خلوتی مقدس و رمزآلود دعوت می کنند:((آی گاو! تو جاودانه خواهی شد)) کتابی است که جاودانگی مرگ را به تصویر کشیده است؛ تصویرهایی که همه ی ما هرروز با آنها مواجه می شویم اما از دریافتشان می پرهیزیم، اما  ایلیا تهمتنی در این کتاب همه ی ما را  به ضیافت مرگی جاودانه دعوت کرده است.

بعد از گذشت نزدیک به سه سال از نمایشگاه ((پژ1: تابوتهای دیواری)) در پاییز 1386 که بصورت همزمان در خانه ی هنرمندان ایران و موزه ی مان هنر نو برپا شد و مورد استقبال چشم گیر علاقمندان هنر تصویرسازی قرار گرفت، نشر مروارید در آخرین روزهای اسفند 88 مجموعه ی((آی گاو! تو جاودانه خواهی شد))  را روانه ی بازار کتاب کرد. این سومین تجربه ی چاپ مجموعه ی تصویرسازی در آستانه ی 50 سالگی انتشارات مروارید است. این انتشارات قبلا مجموعه آثار مرحوم اردشیر محصص و مرحوم پرویز شاپور را منتشر کرده بود و حال بار دیگر به سراغ این نوع از تصویرسازی مستقل رفته است و پس از چاپ مجموعه ی(( کلماطرح)) در ابتدای سال 88 (شامل طرح هایی از ایلیا ، به همراه شعرهایی از فریاد شیری ) ((پژ1 ))را منتشر کرده است.

((پژ1 ))که در 157 صفحه و در قطع خشتی بزرگ با کیفیتی مطلوب منتشر شده است که شامل 147 طرح می باشد .

مقدمه ای باعنوان ((در مرگ خندیدن)) به قلم داوود شهیدی در ابتدای کتاب آمده که در بخشی از آن می خوانیم:((-مرگ بریده بریده و نامفهوم می گویدو هم نا معلوم که:-یک جلاد تنها ، محکوم را می خنداند و بس !...))

هر صفحه ی این مجموعه شامل یک طرح مستقل می باشد که به جنازه ای تقدیم شده است ودر عین حال نوعی وحدت معنایی در تمام آثار این مجموعه به چشم می خورد.

منش کلی طرح ها که می توان آن را طنز سیاه دانست، به بازی با مرگ می پردازد.ایلیا سعی کرده در آثارش صرفا آن چه می بیند را ترسیم کند و از قضاوت وپیش داوری بپرهیزد؛ چرا که موعظه کردن را کار هنرمندانه ای نمی داند ! او طنز را نه صرفا برای لذت بخشیدن به مخاطب که گاها چنانچه لازم باشد برای آزار دادن مخاطبش بکار می برد؛ هرچند به گونه ی دیگر طنز ، یعنی طنز فکاهی بی اعتنا نیست.

این نوع از تصویر سازی که می توان مرحوم اردشیر محصص را از پیش گامان و تاثیر گذاران آن دانست، با درگیر کردن ذهن و روح مخاطبش می کوشد تا در قالب طنزی اجتماعی و با رویکردی مازوخیستی گستاخانه، واقعیتی را بازگوید و ذهن مخاطبش را درگیر کند و او را به فکر وادارد.

طرح جلد کتاب ترسیمی از یک گاو قرمز رنگ است بر پس زمینه ی سبز  (قرمز رنگی است که جنون گاو را بر می انگیزد و در طرح جلد این کتاب جسم گاو را دربر گرفته است) ،

می توانیم این تعبیر را داشته باشیم که طرح های مجموعه از درد و عصبیتی خبر می دهند که در طول زندگی به همراهمان می کشیم و می آموزیم  که همچون توهمی شیزوفرنیک با آن کنار بیاییم و تحملش کنیم و حتی دوستش داشته باشیم.

طرح های این مجموعه از پوچ گرایی مستقیم می پرهیزد، اما در عین حال از ساده لوحانه اندیشیدن هم پرهیز دارد.

نوشته هایی که به عنوان نام اثر در پانوشته ی هر صفحه آمده، کدهای تصویری را در  اختیار مخاطبش می گذارد تا طرح را بهتر درک کند، چرا که ایلیا می خواهد طرح هایش درست درک شوند و از منحرف کردن ذهن مخاطبش دوری می جوید و سعی دارد که پیچیدگی را در محتوا و به سادگی به کار ببندد .

شاید بتوان گفت مجموعه((آی گاو ! تو جاودانه خواهی شد)) به نوعی خود را مقید به نگاهی چخوفی می داند؛ نوعی طنز عامیانه-اجتماعی و پرداختن به ظرائف روابط متداول انسانی بدون پیش داوری و شعار زدگی.

ایلیا معتقد است هر اثر هنری، خودش باید راه خودش را بیابد تا از زیر یوق مولفش خلاص شودچنانچه سرواتنس زمانی که مشغول نوشتن رمان دن کیشوت بود گفت:(( از این دردناکتر چیزی هست که شخصیتی که خودت خلقش کرده ای به سوی مرگ می رود و از تو هیچ کاری بر نمی آید!)) این یعنی کمال یک اثر هنری ، هرچند دست یافتن به آن کار ساده ای نیست.

می توان یکی از ضعف های هنر امروز در ایران را کم توجهی هنرمند، برای به فکر واداشتن مخاطبش دانست؛ یعنی آنگونه که به اصول زیبایی شناسی اثرشان می پردازند،  به روح تفکر در آثارشان توجه نمی کنند. هرچند بی شک این اصول از اهمیت بالایی برخوردار است اما بخشی از کیفیت اثر را در برمی گیرد و بخش دیگر آن مفهوم و اندیشه نهفته در آن اثر هنری است.

ایلیا در حال حاضر مجموعه ی  دیگری را از سه گانه ی ((پژ)) آماده ی چاپ دارد ، با عنوان ((شطِ رنج)) که فرق عمده ی این دو مجموعه را می توان در فرم و تکنیک اجرایی  آن دانست. در مجموعه دوم پرداخت بیشتری صورت پذیرفته و از تکنیک هاشور استفاده شده وبرعکس بر سادگی نگاه افزوده شده است؛ هرچند همچنان ذهن گرا وتلخ و سیاه است.این تغییر در تکنیک و نگاه هرچند از نگاه برخی منتقدان هنرهای تجسمی ضعف هنرمند محسوب می شود اما از نظر خود ایلیا این عین لذت هنر است و نیز تنها راه خارج شدن از دوره ای که برحسب تکرار می تواند به کسالت برسد. او معتقد است هنرمند نبایدبه هر دلیلی متوقف شود .

در پایان کتاب گزارش تصویری از نمایشگاه سال 86 تابوت های دیواری آمده است و یک بیانیه 9 بندی که شاید بتوان آن را مانیفست پژ دانست، در بند چهارم آمده: (( گورم را توی خودم کنده ام، اینجا عرزاییل بدجوری آدم می کشد.)) .به نظر خود مولف در سابقه ی هنری ایران، بارها به سراغ سوژه مرگ رفته اند و آثار خوبی هم ارائه شده؛ برای مثال می توان به ((هفتاد سنگ قبر ))رویایی ، ((رساله هگل)) پور مقدم و یا اخیرا مجموعه شعر ((بیامرزی ها)) داریوش اسدی و یا ((امضای تازه می خواهد این نام)) فریاد شیری اشاره کرد .از مرگ می توان به عنوان ابزار بیانی استفاده کرد تا جایی که مرگ دیگر اهمیتی ندارد و صرفا خطوط موازی روی کاغذ است برای ترتیب ذهنی که قرار است چیزی را بازگو کند.از بیانیه یاد شده دو برداشت موازی پیش می آید ،اولی نوع کلان نگرشی است به آنچه در زندگی روزمره مان با آن مواجه هستیم و دیگر نگاهی انتقادی به فضای هنرهای تجسمی امروز ایران .

این مرگ خود خواسته که در قالب تابلوهایی مزین به روبان سیاه؛ نه  بر دیوارهای سفید و تمیز یک گالری بلکه چیده شده بروی میز شیشه ای به گونه ی میز یک رستوران با کارد و چنگال و همچنین  بر دیوار مسجدی به نمایش در می آید و حضور خالق اثر نه با لباس رسمی و بوی عطری خنک و شیرین بلکه با کفن و ترمه و بوی کافور در تمام طول نمایشگاه و پذیرایی با خرما و چای بجای شیرینی خامه ای ونسکافه ، قرآن مجلسی بجای موزیک دلنواز جاز و دفتر یادمانی که جایش را به ((سنگ قبر نوشته)) می دهد، پرفورمنسی را ایجاد می کند که مخاطب را وادار می کند تا تابوتهایی را به نظاره بشیند که خبر از اتفاقی بیشتر از یک نمایشگاه هنری برای لذت بردن صرف و پر کردن اوقات فراقت ، می دهد و حالا کتابی که جنازه هایی را  در خود دفن کرده است و بی شباهت نیست به یک قبر دسته جمعی! همه در رویدادی با عناوین ((پژ))  سه گانه ای می شوند و بر زمین سخت فرو می ریزند،سکوتی کر کننده می شوند و یاغی گریی که جنونشان را در سکوتی هولناک جیغ می کشند.

در انتهای کتاب ((چند نکته  پایانی)) تلاش دیگری است برای به فکر واداشتن مخاطب و مجبور کردن او برای مرور مجدد طرح های کتاب .در جایی از آن می خوانیم: (من خدای مرده ی جنبش پتانسیلم...)

از خودم می پرسم که واقعا مرگ موضوع خوبیست برای خندیدن ، خندیدن و نه در اندوه فرو رفتن ، اندیشیدن نه آنچنان که یک فیلسوف اخلاق گرا به خوردمان می دهد .و به قول ایلیا که نامش را گذاشته ((خنداندوه)) ،زمانی که سیگارت دودت می کند!

ایلیا یک هنرمند ذهن گراست ، طرح های او آنچنان شادی بخش وخوش خبر نیست و بیشتر شبیه سیلی آبداری است که به صورت ذهن نیمه جانی زده می شود و سعی می کند تا در بیانی هزیان گونه مخاطبش را با واقعیتی انکار ناپذیر مواجه کند ، رخدادهایی که به راحتی از کنار آن می گذریم . انسان محوری در عمده ی آثار او به چشم می خورد ، جسم های در خود پیچ خورده و در حال هبوط ،آدمهایی دفرمه شده و سرسخت که  برای اثبات وجودیشان سعیی نمی کنند و زشتی هایشان را مخفی نمی کنند . در آثار او نوعی روایت داستانی به چشم می خورد ، روایتهایی که در عین سادگی پیچیده است و در دسترس است و این اجازه را به مخاطبش می دهد تا در گستره ذهنی اش آن چیزی را که نیاز دارد برداشت کند .شخصیت ها ی او عین محکومانی اند که بجای دفاع از خودشان، جهانی را محکوم می کنند و بعد به یک وکیل تسخیری بدل می شوند تا از جهان سیاهشان دفاع کنند !

مجموعه ی ((آی گاو! تو جاودانه خواهی شد))  ، نگاهی ساده و در عین حال عمیق به زندگی آدمهاست ،آدم هایی که از تکرار خسته شده اند ، از ترتیب بی نظم دنیایشان کلافه اند ،غصه نمی خورند و عین یک قهوه ی تلخ به دل می نشینند .کتاب پژ 1 با بیتی از مولانا آغاز شده است که تمام آنچه را می خواهد فریاد کند در آن خلاصه شده است:

((رستم از این بیت و غزل            ای شه و سلطان ازل              مفتعلن مفتعلن مفتعلن           کشت مرا))

                                                                  ***

کتاب را که می بندی، خط وخطوطی کج و معوج ذهنت را در بر گرفته است، نمی دانی باید بخندی یا گریه کنی، در حالی که تو فقط سکوت کرده ا ی؛ یعنی چیزی تو را به سکوت دعوت کرده است ، سکوتی که پر از هیاهوی ارواح خفته است، ارواح مردگانی که جاودانه شده اندو حرف آخر اینکه ایلیا در طرح هایش با روایتی متفاوت ، گفته و نا گفته ، بریده بریده می خواهد بگوید : انسان در زندگی اش در حالی که گمان می کند دارد زندگی می کند و زنده است ، هر از گاهی با مرگ در می آمیزد و می میرد اما کسی لیاقت مرگ جاودنه را دارد که بتواند خوب زندگی کند و دچار مرگ های کوچک و حقیر نشود، امید که چنین باشیم.

 

فریاد شیری/بهار89