تبليغاتX
دالاهو - وصیت 2
شعر-ترجمه-نقد

وصيت 2

 

نام دخترم را "عسل"

با روبان سياهی به موهاش

تا عزادار مادری باشد که نداشتم

نام برادرش را "سهراب"

با پهلويی دريده

که من کور بودم نديدم

و اين گهواره ی خالی

هميشه عقيم می ماند

مثل زنم

که عاشق اسب چوبی ام شد

و کنار گور پسرش

اين گهواره ی خالی را

چه تلخ "عسل" صدا می زد

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اسفند1385ساعت   توسط فریاد شیری  |