تبليغاتX
دالاهو - وصیت 1
شعر-ترجمه-نقد

وصيت 1

 

برای روز مبادا

که مرگ ممکن است

شعری سروده ام

پنهان در جيب پيراهنم

می دانم

دوباره در بازی کودکان

از اسب می افتم

و پيراهن پاره ام نصيب تن لاغر باد

تا فراموش نکنيد

در سطرهای آن شعر

عاشق کسی بودم

که سوار بر اسب چوبی ام

بر کف دست های مادر عروس می شود
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اسفند1385ساعت   توسط فریاد شیری  |