هيچکس نمی داند
من دختری دارم
با موهايی بافته در ادامه ی روايتم
و همسری که مثل ماه
گاهی از آسمان پايين می آيد
باری از دوش زمين بر می دارد
روی گور من می گذارد
او هم می ميرد
تا تو آسوده تر به خوابم بيايی
بر سنگ گورش بنويسيد : (شبِ شهربند)
کنار نقش شانه ای که موهای تو را به خواب هم نديد
تو هم می ميری
تا او آسوده تر به دنيا بيايد
در شناسنامه ات می نويسند : (ماهِ شبِ ازلی)
کنار عکسب 4*3 با موهای شانه خورده
من هم می ميرم
تا شما آسوده تر بخوابيد
بر سنگ گورم بنويسيد : (بادِ بی پدر و مادر)
مراقب کلماتم باشيد
بعد از من
از زبان شما
با شما حرف می زنند
شما فقط سکوت کنيد!
وصيت 4
نوک زبان کُردی ام
کلمه ای پنهان کرده ام
به هر زبانی که خواستيد
توی مشتم
ايمانم را پنهان کرده ام
اگر باز شد
نام دخترم را "عسل"
با روبان سياهی به موهاش
تا عزادار مادری باشد که نداشتم
نام برادرش را "سهراب"
با پهلويی دريده
که من کور بودم نديدم
و اين گهواره ی خالی
هميشه عقيم می ماند
مثل زنم
که عاشق اسب چوبی ام شد
و کنار گور پسرش
اين گهواره ی خالی را
چه تلخ "عسل" صدا می زد
برای روز مبادا
که مرگ ممکن است
شعری سروده ام
پنهان در جيب پيراهنم
می دانم
دوباره در بازی کودکان
از اسب می افتم
و پيراهن پاره ام نصيب تن لاغر باد
تا فراموش نکنيد
در سطرهای آن شعر
عاشق کسی بودم
که سوار بر اسب چوبی ام
هنوز اتفاق دارد ساعت نحس اين روايت
و عقربه ها روی صورت آبله دور می زنند
دست می برم در کار خدا
عقربه ها را بر می گردانم کنار سفره ای که
سرد شد دهای مادرم
چقدر دير کرده ام پشت در گانه ای که مرا بجا نمی آورد
شب به خير ملحفه های سفيد شب به خير عقربه های لنگ
شب بخير تخت های خالی
جای همه ی آنها که نيستند
من روی شما خوابيده ام با مرگ
می بينيد که خسته ام
مريض، نه! عاشق
نه! نيامده ام که بمانم
من فقط يک نفرم
و جای هيچ مرده ای را هم تنگ نکرده ام
آمده ام دسته گلی جای خالی آنها بگذارم و بگذرم
بعد از من در انتظار هيچکس نمايند
جای مرا هم خالی بگذاريد هوا بخورد
برای شمار همه ی آنهايی که نيستند
خواب خوشی آرزو می کنم
که راوی روايت من نکرد
روايت است که چون ملحفه را کنار زدند بر تنش هفت زخم داشت
و در جيب پيراهن هفت وصيت نامه و يک عکس يادگاری باشد.
من شير پاك خورده ام
حلال حلال
به مادرم قسم
ديگر زندگي روي زبانم نمي چرخد
به مادرم قسم
زندگي عكس يادگاريست با مرگ
كه ناچاريم در آن
به نسبت تو از خودم كم ميشوم منهاي ايمانم
باز به تو نسبتم ميدهند
به نسبتي جنون
شيطان! تو حرف بزن
از تو به هركس پناه ميبرم راهم نميدهد
باز به تو نسبتم ميدهند
پناهم نميدهي؟
نسبتم ميرسد به نسبت كلمه با خدا ( غريبه منم!)
نسبتم ميرسد به نسبت گناه با حوا آدم منم!)
شبيه خودم هيچ
شبيه شناسنامه ام نه!
كمي از شباهتم به مادري كه نيست
كمي از پدرم كه پشت يقين او پنهان شد
زني كه نقش مادر بود بازي كرد
مردي كه نقش پدر مرد نبود
برادر در را براي رفتنم گشود
و خواهر هميشه نامحرم ماند
من خودم نبودم
لبخندي بودم كه از گريه مي ترسيد
اخم كرد
شب هستم يادم رفت
نسبتم يادم رفت
يادم رفت
حالا شما يادم بياوريد
چرا در عكسهاي هر يكشنبه ي خدا
من در خودم تعطيلم مثل جمعه
و خورشيد را بغل كرده ام
نيمي تاريك، نيمي روشن
منتظرم تا افق تا اسب سفيد
و ميترسم مسيح از آغوش مريم بيافتد
و زمين به شكل صليبي كج
حالا شما يادم بياوريد
شباهتم به چند شنبه مي رود
كه با هيچكس نسبتي ندارم
جز مرگ كه تاخير دارد مثل زندگي
با مردم از مردم پشت سر هم حرف نزني نامردي
توبه!
روبروي آينه انكارت ميكنم (مردم؟!)
با او رو در رو با خودت حرف نزني كافري
توبه!
پشت سر خودم دلقك ميشوم (كفرم؟!)
من طلسم شده ام
پاهام به راهي ميروند كه چشمهام دست ندارند
سر راهي سبز شده ام مثل هيچ
علف هرزم
ايمانم يكجا بند نميشود
سفر از راهي به راهي
راهي ميشوم
سر راهي مادر رفت
سر راهي پدر
دو تكه سنگ، دو نام، دو سرنوشت مبهم
نسبتم ميرسد به سنگ، به دار
هفت پشتم ميرسد به چشم هاي تو
كه پشت يقين من پنهانند
با سر بريده ي اجداد من چه كار داري؟
اينجا را بخوان
بخوان به نام عشق: آمين!
هو اول آخر یار
هو!
اول تو بودي آخر يار كه تويي
آخر تو بودي اول يار كه تويي
هو!
اول تو آخر تو يار تو ... تو ... تو ... تو ...
پس من كجاي اين سلسله ام كه اول، آخر همه تويي!؟
از توام كه به تو رانده ميشوم
از توام كه بي تو كفر ميشوم
از توام كه از توام كه از توام...
هو!
ها با تو ها بي تو تن رها تن ها!
تن عريان تن بي كفن منم
كفرم را با ايمانم در بياور
خوابم كن بي بهانه كفنم كن
چشم هار كن درنده ي دل! من خواب دارم
هر جا تو نگاه ميكني مقدس منم
بترس!
از هر نگاه بي ايمان بترس
بترس!
از اول از آخر از يار بترس
و چشم هاي تو چشم تو بود
دست هاي تو دست تو
پاهاي تو
تو!
آيا تو از نو دوباره حالا آيا؟
از ابتدا از ازل از آيا؟
بر چهره ات هزار چهره
نوشته اند شباهت نداري
و من پشت چهره ي ديگري پنهانم!